افسانه ای کندلوسی : مينا و پلنگ
افسانه مينا وپلنگ
دكترعلي اصغرجهانگيري / روستاي كندلوس نوشهر
خواب خوش وزندگی آرام و بی دغدغه روستایی و فراغت خاطر، این فرصت رافراهم می آورد که روستایی ساعتهاسواربربال های خیال، آنچه رامطلوب و دلپذیراست به تصوردرآورد و با این خیال های رویایی ولطیف به زندگی آرام ویکنواخت خودرنگ وبویی تازه بخشد. افسانه روستایی همیشه برآمدن آرزوها وپایان رنج و محنت وطلوع خوشبختی و سعادت است. افسانه روستایی بارنگ وموسیقی شکل می گیرد ومعمولاً داستان ازحالت یک رمان ساده که درتوان وامکان یک فردعادی است به یک حالت خاص خارق العاده واعجاب انگیزدرروستا تجاوز می کند. قهرمان افسانه های روستایی، مهربان، دوست داشتنی وبخشنده است. قهرمان افسانه های روستایی توانایی ها و برتری های خاصی دارد كه کمتر در یک افسانه عادی می توان جست وجوکرد، و در نهایت تنوع این افسانه ها به سبب محدودیت ارتباط روستایی با جوامع بزرگ بشری اندک ومحدود است. برای آشنایی بیشتربا افسانه های روستایی نمونه اي ازآن را بیان می کنیم:
افسانه مینا و پلنگ
مینا، زن زیبای دهکده کندلوس (روستایی درمنطقه کجورشهرستان نوشهر) سالهاست كه بدرود زندگی گفته است. اگرچه افسانه مینارفته رفته روبه فراموشی می رود، امابه خاطراینکه نمایشگر احساسات و عواطف لطیف حیوانی درنده است، شنیدني است.
مینا درکندلوس تنها زندگی می کرد و برای تامین هزینه زندگی خود همه روزه به تلاش وکوشش برمی خاست. مینا فرزندی نداشت که پُرکننده ساعتهای تنهایی اوباشد، بنابراین شبانه روز را به تنهایی به سر می برد وشاید گله وشکایتی هم از روزگار نداشت.
فاصله جنگل تا خانه گلی مینا شاید بیش ازدو کیلومتربود واوهرروزصبح زود برای تامین سوخت زمستانی یاتهیه هیزم برای مبادله با نان یا نمک و سایرنیازمندیهای خودبه جنگل می رفت ودرهنگام طلوع آفتاب به خانه بازمی گشت تاهمزمان با دیگران کارروزانه رادرخانه وکشتزارآغازکند.
رفتن به جنگل آن هم درتاریکی سحر، برای زنی تنها اگرنگویم ترس آور، دست کم بسیارشجاعانه است. مینابا صدایی خوش درمسیرجنگل ترانه های محلی را زمزمه می کرد تاسکوت جنگل وتنهایی اش شکسته شودواین زن شجاع که سالهاهمه روزه دراین ساعت صبح به جنگل می رفت وترانه ها و آوازهای محلی را باصدایی خوش می خواند غافل بودکه پلنگی درجنگل عاشق صدای اوشده وهمه روزه به دنبال اودر جنگل روان شده، به نحوی که مینا متوجه حضور او نشود، ساعت ها از شنیدن صدای اولذت می برد.
عشق پلنگ به مینا تا بدانجا بالا می گیردکه پلنگ عاشق را به دهکده می کشاند وهمه شب بر بام خانه مینا می نشیند تازمزمه وآوازمینارابشنود. پلنگ عاشق بی اعتنا به خطرهایی که متوجه اوبودوبدون ترس ازانسانها همه شب روانه خانه مینا می شد. پس ازمدتی کارپلنگ عاشق به جایی رسید که هر شب ره آوردی برای مینا می آورد وشکارروزانه ی خود را به میناتقدیم می داشت. شبی مینا به دهکده نیچکوه که درشش کيلومتری کندلوس واقع است دعوت می شود وبه خانه یکی از اهالی دهکده میرود.
شب مطابق معمول پلنگ به دهکده می آید وچون مینا را نمی یابد، به بوی مینا خود را به روستای نیچکوه می رساند و با آنکه باحمله سگهای آبادی روبه رو می شود باکشتن سگها خود را به خانه ای که مینا درآن مهمان بوده می رساند. عشق مینا وپلنگ تاآخرین روزهای زندگی مینا ادامه یافت واین داستان درمیان مردم دهکده بصورت مثل درآمده و هنوز با اینکه سالها ازاین خاطره می گذرد داستان عشق مینا و پلنگ سینه به سینه نقل می گردد.
باورهاي عامه در روستاي كندلوس
اگر بچه درخواب بخندد می گویندکه فرشته او را ناز می کند.
اگر نوجوان ته دیگ بخورد، مي گويند روز عروسی او باران می آید.
اگربخواهندبچه ای از شرجن وپری مصون بماند روی سینه اش سنجاق، چاقوی کوچک یا پاره فلزی می آویزند.
اگردرمحل رستن موی سرپسربچه ای چندپیچ داشته باشد به همان تعداد زن می گیرد.
اگربچه ای صبح ازخواب برخیزدوصورتش را نشوید شیطان به صورتش تف انداخته.
اگربچه ای روزعید قربان به دنیا بیاید، حاجی است.
اگربچه های یک خانواده در سنین کم بمیرند، اسم یکی را «بمونی» می گذارند واگرپسرباشد، درگوشش گوشواره می اندازند وآن راغلام یکی ازائمه می کنند. مثل غلامحسن، غلامرضا وغیره.
اگرکف دست چپ کسی بخارد پول به دستش می رسد.
اگرکسی شب زیردرخت گردوبخوابد جن او را می زند (جنی می شود).
اگرکسی شب آب جوش را برزمین بریزد وبسم الله نگوید بی وقتی می شود.
اگرگربه روبه قبله بنشیند ودستش را بلیسدهوا صاف می شود.
اگرگربه روبه مغرب بنشیند و دستش را بلیسد هوا بارانی می شود.
اگردرشب بارانی شغال زوزه بکشد وسگ جواب بدهد هوای فردا آفتابی است.
اگرگوسفند را در روز عید قربان قربانی کنند آن گوسفند روز قیامت قربانی کننده را بر پشت خود سوار می کند و از پل صراط می گذراند.
اگرساقه خشک چای دراستکان عمودی بایستد مهمان می آید.
اگرکسی چیزی یا هدیه ای برای کسی بفرستد گیرنده هدیه باید درظرف آن چیزی به عنوان خالی نبودن جا، گذارده و پس بفرستد.
اگردرمسیری تکه نانی یا برنجی یا شیرینی ریخته باشند آن را بر می دارند، می بوسند ودرگوشه ای می گذارند که لگد نخورد و برکت از میان نرود.
اگرمیان دعوای دونفرشخص ثالثی ناخن های دو انگشت شست رابه هم بزند موجب تشدید دعوا می شود.
اگرچندین روزآسمان یکریز ببارد چند تن از پسر بچه های روستا جارو به دست جلوی خانه اهالی می روندوبادسته وته جاروبه درمیکوبندوشعرهایی را می خوانند و باوردارند که هواآفتابی می شود. البته کسی که جاروبه دست دارد بایدفرزنداول خانواده باشد تا خواسته اش مستجاب شود. و صاحب خانه موظف است که چیزی به رسم هدیه به آنان بدهد(غالباً تخم مرغ یا شیرینی می دهند).
نوازش کودک
درروستاي کندلوس نیزمانندهمه جا برای کودکان با بیان آهنگدار ترانه هایی می خوانند که نوازش کودک را در بردارد:
قروون بورم سرونه ( قربان بروم سر را)
صندوقچه ی زرگرونه ( صندوقچه ی زرگران را)
قروون بورم ته ساله (قربان بروم پیشانی را)
مونک بی زواله (ماه کوچک بی زوال را)
قروون بورم بلفوکه (قربان بروم ابروی کوچک را)
سیو ماهر خفتوکه (مارکوچک سیا خفته را)
قروون بورم چشمونه (قربان بروم چشمان را)
نرگس باغستونه ( نرگس باغستان را)
قروون بورم ونی ر (قربان بروم بینی را)
قلم برگاردنی ر (قلم و برگشته شده را). (اشاره به بینی نوک برگشته خوش تراشش )
قروون بورم لوشه ر (قربان بروم لب را)
کاغذ و ونوشه ر (کاغذ وبنفشه را). (کنایه از نازکی و خوشرنگی )
قروون بورم دندونه (قربان بروم دندان را)
در و صدف نشونه (درّ و صدف نشان را)
قربون بورم زوونه (قربان بروم زبان را)
کلام الله بخونه (که کلام الله می خواند)
قروون بورم دستونه ( قربان بروم دستان را)
سفره کش مهمونه (که برای مهمان سفره می اندازد)
قروون بورم یائونه (قربان بروم پاها را)
پیشواز حاجیونه (که پیشباز حاجیان می رود).
نقل از كتاب: كندلوس. نوشته دکتر علي اصغرجهانگيري . چاپ 1367
با تشكر از سیده فاطمه رضوی پور ( اهل نوشهر و دانشجوی زیست سلولی مولکولی 1385 دانشگاله تربیت معلم تهران واحد کرج ) که این مطلب را در اختیار داروگ قرار دادند
